به خون سیاهی که ازحنجر قلمم روان است سوگند یاد می کنم که توتمم را نفروشم .
توتم ناموس قوم و از جان عزیزتر است.من قلمم را به آنانی که داعیه "اصلاح طلبی "دارند و آنانی که به اصولگرایی خود مباهات می کنند نمی فروشم .
قلم توتم من است !
من قوای قلمم را به کسانی خواهم بخشید که عشق به "وطن " در تارو پود شان ریشه دوانیده باشد.
وجودشان برگرفته از مردم باشد و دردهای آنها را بفهمند.
من قلمم را به ارزش آفرینانی می بخشم که برایم ارزش های وطنم را حفظ کنند.
خون قلمم بهای گرانی دارد که فقط می تواند راه گشای آنانی باشد که کیان سرزمینشان ازمنافع شخصیشان اولی تر باشد.
اما ای کاش چنین افرادی که سزاوارحضورقدمهای ملت برای اهدای خون قلمهایشان است به تعدادی بود که می توانست گامهایشان را ازاین انتخاب استوارترکند.
پايان داد."
روز آخر نمایشگاه برای خودش روزی پر از اضطراب و فعالیت بود. نمایشگاه از صبح تحت کنترل گروه حفاظت رییس جمهوری بود و همه افراد رو به این دلیل، با هر پست و مقامی از نمایشگاه خارج می کردند. این مسئله شامل حال همه خبرنگاران هم شد.
نکته جالب این سورپرایز! اینجا بود که این 8 منتقد انتخاب شده، غالباً از روزنامه و خبرگزاریهای منتسب به دولت مثل کیهان، اطلاعات و خبرگزاری فارس بودند.
البته لازم به یادآوری است که؛ بنا به شنیده ها و دیده ها در دقیقه 90 اسامی بعضی از برگزیده های جشنواره تغییرکرد و حتی امضای نهایی لوح های تقدیر هم داخل سالن توسط رییس جمهورصورت گرفت.
اما واقعاً کاش می شد از برنامه ها و مراسم هایی که فرمالیته و تقریباً نتایج نهایی اون هم قابل پیش

دیروزبه خاطربرنامه هیات دولت و دیدار با وزرا به ریاست جمهوری رفتم . تو حیاط یک دفعه خبرنگاران رییس جمهور رو دیدند که به سمت سالن در حرکته .همه به سمتش رفتیم و بعد از سلام و احوالپرسی از ما پرسید اینهمه خبرنگار اینجا چیکار می کنه ؟ چنین پرسشی جالب بود برای اینکه ما برای دیدار با وزرا و رییس جمهور رفته بودیم .از هیات دولت که خبری نبود و رییس جمهور هم از حضور ما اظهار تعجب می کرد .
این روابط عمومی چقدر برنامه هاش منظمه خدا می دونه !
خلاصه رییس جمهور قبول کرد که یک سخنرانی به افتخار حضور اینهمه خبرنگار داشته باشه .
بگذریم از اینکه به خاطر اینکه نفرات اولی که از رییس جمهور سوال پرسیدند رسانه های خود دولت بودند و این مسئله کلی خبرنگارهای دیگه رو شاکی کرد.بالاخره نوبت به من رسید که سوالم رو بپرسم تو این بین یه جورایی زیر پوستی با بچه های روابط عمومی بحثم شد چون قرار بود من هر دو تا سوالم رو بپرسم اما با اشاره ای که به من شد ناچار شدم به همون یک سوال اکتفا کنم.
بعد ازجلسه که احمدی نژاد در حال رفتن بود و من طبق معمول که هوادار"لایحه مدیریت خدما ت کشوری" هستم و تا اجرای اون آروم نمی نشینم ازش پرسیدم که این لایحه تو بودجه 87 دیده شده یا نه و در حال گرفتن جواب بودم که چشمتون روز بد نبینه مثل اینکه به بچه ها گفته بودن که برای عکس یادگاری با رییس جمهور روی پله ها بایستند که یکدفعه با یک هجوم بی سابقه، من با شدت هر چه تمام تر روی پله های درب ورودی افتادم !!این صحنه رو هیچ کس ندید چون انقدر بچه ها مشغول آماده کردن خودشون بودن که توجهی به این حادثه نکردن.
من حسابی از این هجوم و بی پاسخ ماندن سوالم عصبانی شدم ، اومدم پایین و با صدای بلند گفتم "آقای رییس جمهور!حالا که من به خاطر عکس انداختن افتادم باید با خانمها عکس جداگانه بگیرید!" احمدی نژاد هم به آقایان گفت که همه به کنار برن تا با خانمها هم عکسی به یادگار بندازه .البته بعدش انقدر از این لحن خنده ام گرفته بود که به خودم گفتم اخه اینم خواسته ای بود که رفتی وسط جمعیت و از رییس جمهور خواستی !!
دیروز تو جلسه هفتگی سخنگوی دولت، وقتی الهام درجواب سوال خبرنگاری تایید کرد که مسئله رفتن لاریجانی و جایگزینی جلیلی صحت داره، همه ما برای لحظاتی مثل شوک زده ها شدیم....